الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : محمدمسعود عباسى )
23
كفاية الأصول ( فارسى )
معاصر خود متأثر شده و آن را در قالب متن خود مىآورد . بنابراين هرگاه سخن « شلاير ماخر » را بپذيريم جايگاه آن كتابهاى بشرى است كه بر اصول فرهنگى و آداب و دانش روز نوشته شده باشد نه در مورد وحى الهى و سخنان معصومان عليهم السّلام كه از عالم بالا سرچشمه مىگيرند ، و نه از انديشه آنان ، تا ذهنيّت آنان مطرح گردد . نظريهى هايدگر و گادامر « شلاير ماخر » فاصله تاريخى و فرهنگى مفسر را از پديده مورد تفسير ( متن ) مايهى سوءفهم مىشمرد و لذا خاطرنشان مىسازد كه بايد بافت فرهنگى تاريخى حاكم بر زمان مؤلف را به خوبى تشخيص دهيم ، همچنانكه بايد ذهنيت ويژهى او را به هنگام نوشتن متن در نظر بگيريم و با تحصيل اين دو شرط مىتوان بر مقاصد پديدآورنده دست يافت . ولى در نظريه « هايدگر » و پيرو مكتب او « گادامر » مشكل ، وجود فاصله تاريخى و فرهنگى و ذهنيت مؤلف نيست بلكه آنچه كه مايهى سوءفهم مىشود مسبوق بودن ذهن مفسر به يك رشته پيشفرضها است كه مانع از فهم مقاصد صاحب متن مىباشد و از طرفى نيز فهم بدون پيشفرض ، كوششى است بيهوده ؛ از اين جهت هرمتنى با ديدگاه خاص مفسر مورد تفسير قرار مىگيرد ، و در نتيجه افق خاصى از متن مىسازد . و به ديگر سخن : مفسر با مقصاد پديدآورنده سروكارى نداشته و به آن راهى ندارد ؛ زيرا وى به متن با يك پيشفرضهايى مىنگرد و از اين جهت يافتههاى او از كتاب با آن پيشفرضها قالبگيرى شده و نمىتوان آن را به مؤلف نسبت داد ، بنابراين هرمتن از ديدگاه و منظر خاص مفسر ، مورد تفسير قرار مىگيرد و چون ديدگاههاى افراد بىشمار است طبعا تفسير نهايى و پايانى وجود ندارد ، بلكه گام فراتر مىنهد و مىگويد : از آنجا كه آگاهىهاى پيشين و مفروضات ذهنى مفسر خواهناخواه در فهم متن